تبلیغات
رمان - رمان بــــچه های شیطون + ی دخــی دیوونه 3
رمان
رمان | رمان عاشقانه | رمان ترسناک | رمان ایرانی

اللهم عجل لولیک الفرج

وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لا یبصرون وسواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون إنما تنذر من اتبع الذكر وخشی الرحمن بالغیب فبشره بمغفرة وأجر كریم .


مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395
من اومد بیرون -سلام هی خدا ببین چه روزگاری شده که اول باید بزرگتر ها سلام کنن بعد بچه اگه خواست جواب بده -سلام ،خوبی؟ -اره تو خوبی؟ -اره منم خوبم ههه چه باحاله این کجا میری میرم پایین توی باغ -اهان بیا باهم بریم -باشه اومد کنارم ماشلاله قدش بلند بود و هیکلشم ناز بود به سنش میخورد -خب اسمت چی بود ؟-اتریسا تو میتونی بگی آتی -ههه اسم خوشلیه -میدونم وایساد سرجاش و همونجور موند و منم رفتم جلو بدبخت فک نمیکرد اینقد پرو باشم .از در ورودی رفتم بیرون و رفتم توی باغش یه حوض گنده وسطش بود هم استخر داشت هم حوض البته حوضش وسطش مثل یه کوه رفته بو بالا و از اون بالا اب میومد پایین -خدا بده شانسو عجب چیز خفنیه رفتم جلوش وایسادم و دستام وخم کردم و دور کمرم گذاشته بود و با دقت داشتم بهش نگاه میکردم که احساس کردم یکی داره حولم میده یهو تالاپی با مخ معیوبم افتادم تو اون حوضه با باسن مبارکم خوردم زمین بدبخت داغون شد فک کنم تمام شلوارم خیس شده بود زیادم عمق نداشت ولی پشتم داغون شد الان اگه دریا بود میگفت بمیرم برات پرس شد این بچها هاهم داشتن هی میخندید خواستم ببینم کی این کارو کرده که فرهاد روبه روم بود ای جلب تو روحت هی بهش گفتم

بقیه در ادامه مطلب
 -به روح اعتقاد داری ؟-اره -پس تو روحت ترکیده بود شالم افتاده بود و موهامم که رنگش خیلی ناز بود ولی معلوم نبود چه رنگیه اصلا دوست نداشتم کسی ببینه تمام پخش و پلا بود .موهامم فرهای باز خدادای داشت ریخته بود دورم با هزار مکافات بلند شدم و شالمو که خیس خالی شده بود درستش کردم و دستمو گذاشتم رو پشتم به جد و ابادشون فحش میدادم و و کج راه میرفتم که یه ان برگشتم ببینم اینا چرا ساکت که دیدم هر کدومشو دستشونو گرفت جلو دهنشون و از خنده نفس کم اوردن و سرخ شدن -بخندید بابا تعارف نداریم که . تا اینو گفتم همشون چخش زمین شدن و انقد بلند خندیدن که کوهر و زهرا خانومم اومد بیرون -وای خاک بر سرم چشون شده ؟-هیچی زهرا خانوم دارن به من میخندن -یه نگاه به من کرد که دستم رو پشتم بود که اونم یهو زد زیر خنده وای خد نجاتم بده گوهر رفت و یه حوله تو دستش بود و اورد و رو سرم انداخت و داد بهم منم یه دستم رو سرم بود یه دستم رو پشتم بود و هی مالش میدادم بلکن دردش اروم شه برگشتم دیدم گوهرم هی لبشپو به دندون میگیره تا نزنه زیر خنده -بخند بابا گوهر جون ! -تا اینو گفتم اینم بلند زد زیر خنده اروم اروم رفتم سمت در و با خودم حرف میزدم -هی خدا مارو به جا اینکه اینقد ضایع کنی یه عقل بده بهم این مخ پوکم اخر کار دستم میده ای داغون شدم همینجور سرم پایین بود و داشتم زیر لب غر غر میکردم که احساس کردم یکی روبه روم وایساده و داره نگاه میکنه ااا اینکه فری یالقوز خودمونه بدبخت سرخ شده بود تا سرمو دید که دارم بهش نگاه میکنم یه اخم کرد و رفت -کوفت من بودم که نمیتونسم جلو خندمو بگیرم رفتم تو اتاقم بوی گند لجن میدادم اه اه رفتم حموم ای جانم وان داشت تا حالا تو وان نرفته بودم این کارم سبب شد ای جان .وانو آب کردم و رفتم توش دراز کشیدم و واسه خودم اواز میخوندم از هر اهنگ یه تیکه میخوندم -امشب در دل شوری دارم نه خوشم نمیاد -ها پسر ساسی مانکن -نه اینم سوسولیه -صورتی خسته نگران و بی ارامشو مریض که قایم شده بود زیر ارایش غلیظ -سیندرلا عروس شد قصه ی ما تموم شد نه دوسش ندارم واسه اهل بوقه -خودمو به خنده میزنم خودمو به گریه میزنم میخوام فراموشت کنم اما نمیشه میخوام که از تو رد بسم میخوام که با تو بد بشم هی خودمو تو اب تکون میدادم نه اینم دوست ندارم -منو دیدی تازگیا که پیشونیم خط افتاده موهام کم پشت خشته شدن همه دوستام از فحش -اه بیخیال بابا اسکل شدم رفت خاک تو سرم مامانم راست میگه ها میگه برم خونه شوهر دوروز نشده برم میگردونن سریع خودمو شستم و رفتم بیرون لباسمو پوشیدم یه تاپمشکی با شلوار ورزشی آبی رنگش لامصب(البته اصلش لا مذهبه ولی بیخال ) انقد ناز بود تختش خیلی بهم چشمک میزد رفتم رو تخته وای خداجونم چقد نرمه سریع پتو روم کشیدم و رفتم زیرش به یه ثانیه نکشید که خوابم برد ** از خواب بیدار شدم رو تخت همونجوری یه چند دیقه نشستم ببینم کجام الان من کیم اینجا کجاست یکم چشامو مالیدم دیدم ااا اینجا که خونه ی داریه دمپاییم زیر تخت بود پوشیدم تا اومدم یه قدم راه برم با مخ خوردم زمین که صدای بدی اینجا کرد وا باسنم مامان داغون شدش اومدم دوباره بلند شم که یهو در باز شد که یهو ترسیدم دوباره افتادم افتادنم مساوی بود با ترکیدن بچه و زهرا خانوم وای خدا چرا منو پیش چند تا بچه ضایع میکنی اخه -دیگه انقد خندیده بودن اشک تو چشاشون جمع شده بود بلند شدم و صاف وایسادم که یهو یکی جیغ زد چی شده ؟که تعادلمو از دست دادمو دوباره افتادم البته ایندفعه با سینه افتادم رو زمین و سر مو کج کرده بودم که فرشادم اومد و یهو ترکید از خنده وای خدا این چرا اینجوری چند ند با خودش یه بار اخم میکنه یه بار میخنده مهسان:مراقب باش نیفتی و دوباره زد زیر خنده -نه مراقبم فرهاد :کاملا مشخصه و زد زیر خنده بلند شدمو با هزار مکافات که دستم روغنی شد ای کوفت بگیرین روغن ریخته بودن اینجا دیگه اعصابم سگی شده بود ولی چه کنم که بچه زدن نداره .اره جون عمت جرات داری بزنشون !خب ندارم .پس زر نزن اصلا حواسم به موقیتم نبود که روغنی شده بود زمین دوباره تا یه قدم برداشتم با مخ خوردم زمین که دوباره یهو ترکیدن وای خدا جون چرا من اخه چرا من فرشاد اومد نزدیکمو و خواست بلندم که که اونم یهو پاش لیز خورد و افتاد رو من سرش روسینم بود این چقد گندس خدا چقد سنگینه دستاشو گذاشت طرفمو و سرشو بلند کرد و من یه نفس بلند کشیدم که بدون اینکه موقعیت خودمو بسنجم گفتم -بدبخت زنت میخواد چیکار کنه ؟؟ بعد چند دیقه فکر کردم که چی گفتم لبمو به دندون گرفتم سرخ شده بودم یعنی من برم بمیرم خب فرشاد خندش گرفته بودو میخندید که موبایلش زنگ خورد سریع پاشد و دستموگرفت و بلندم کرد و رفت بیرون ولی بچه انقد خندیده بودن که اشکشون در اومده بود -خب دیگه من که به شما میرسم -تا اینو گفتم همشون لبخند رو لبشون ماسید و فرار کردن گوهر یه دستمال اورده بود که اونجا رو تمیز کنه اخی دلم سوخت با اسن سنش چجوری میخواد خم بشه دستمالو از دستش گرفتم -ااا دختر بده به من تمیز کنم -نه گوهر جون توبرو من خودم تمیز میکنمش سه لبخند زد و باشه گفت و رفت بیرون درو که بست چشامو بستم و یه نفس عمیق کشدم تا چشامو باز کردم یه نگاه به اینه انداختم 7 سریع دستمو گذاشتم رو دهنم و جیغ زدم وای خد من اینجوری جلوی اونا هی تلپ و تلپ میخوردم زمین اخه از این بدتر بگو چرا اون فرشاد خاک بر سر هی میخندید وای خدا اون دریا با اینکه دختر بود یه رودز منو که دیده بود گفت هیکلم خیلی وسوسه میکنه که منم با متکا افتادم به جونش وای خدا خاک توسرم حالا من چجوری سرم و بلند کنم بیخیالش شدم و رفتم زمینو تمز کردم و بعد از یه عالمه کنجار رفتن با خودم یه تنیک جذب طوسی با شلوار گرمکن مشکی و شال مشکی پوشیدم و رفتم بیرون تا درو باز کردم فری یالقوز هم اومد بیرون سرمو انداختم پایین ولی اون بی توجه به من رفت طرف پله و رفت پایین -هووف بهتر که به روش نمیاره ولی این اختلال اخلاق داره یه بار میخنده یه بار اخم میکنه شخصیت مشخصی نداره داشتم همینجور حرف میزدم که یه دست نشست رو شونم برگشتم دیدم مهسانه -هنو درد میکنه ؟لحنش جوری بود که خندشو به زور داره جمع میکنه -راحت باش میخوای بخندی بخند زد زیر خنده و ازش دور شدم و رفتم پایین که خیر سرم شام کوفت کنم ولی هنو صداش میومد رفتم سمت اتاق غذاخوری دیدم همه نشستن مهسان و من نبودیم یه سلام بلند گفتم ونشستم تا سرمو بلند کردم دیدم همشون سرخ شده بودن و جلو دهنشونو گرفته بودن فقط فرشاد مثل منگلا به بقیه زل زده بود که چرا میخنده فرزاد دیگه تحمل نیورد و رفت بیرون فرهادم یه ببخشید گفت اونم رفت ایسانم سریع پاشد رفت بیرو فقط منو و داری و فرشاد و زهرا خانوم بودیم زهرا خانوم به زود خندشو قروت داد و گفت دخترم در نمیکنه ؟-هه زهرا خانوم نگو که دلم خونه تا اینو گفتم اونم زد زیر خنده و رفت بیرون داریوش و فرشاد مثلا خنگا زل زده بودن بهم منم یه لبخند گنده زدم و یه کفگیر برنج کشیدم و زیر نگاه های فرشاد و داریوش غذا میخوردم که دونه دونه بچه اومدن و همشون صورتشو سرخ شده بود اول زهرا خانوم اومد بعد فرها و فرزاد وو ایسان و مهسانم اخر اومد -زهرا جون دستت درد نکنه تا اومدم بلند بشم نتونسم تکون بخورم یه بار دیگه بلند شدم که دیدم صندلی هم با من بلند شد سرمو خم کردم ماشلاله بدنم انعطافش خیلی بود که تا خم کردم دیدم داریوشو بچه ها دارن میخندن و فقط فرشاده که نمیخنده هی خواستم بلند شم که نشد زهرا خانوم رفت یه قیچی اورد و شلوار منواونجایی که چسبی شده بودو در اورد یه سوراخ گنده پشت شلوارم بود که یهو زهرا خانوم زد زیر خنده ما هم دقکی شدما خوب شد اومدم تو این خونه موجب خندی ایناهم شدم یه دست زدم به شلوارم دیدم دستم میخوره به پام و یه دایره توی صندلی چسبیده بود برگشتم پشتم به بقیه بود داشتم صندلی رو نگاه میکردم اصلا حواسم نبود که دایره سیاهرو دیدم یه نکاه به شلوارم کردم یه جیغ کشیدمو سریع برگشتم دیدم همشون از جمله فرشاد اشکشون داره در میاد و میخندن یه نگاه بهشون کردم تا نگاه میکردم دستشونو بر میداشتنو و میخندیدن وای خدا بی آبرو شدم رفت خاک کربلا تو سرت آتریسا من الان چجور تو چشاشون نگاه کنمسریع تنیکمو که کش میومد کشیدمو و سرم و انداختم پایین و رفتم بیرون اتاقو سریع از پله ها رفتم بالا و رفتم تو اتاق تا وار اتاق شدم بلند زدم زیر خنده یعنی خاک تو سرما الان باید مثلا گریه کنم که تمام دارو ندارم به فنا رفته نه اینکه بخندم دیگه انقد خندیدم که اشک از چشام میومد ** نفهمیدم کی خوابم برد فقط میدونم سبح با تکونای یکی بیدار شدم چشمامو نیمه باز کردم تا ببینم کیه که اول صبحی مارو زابرا کرده که دیدم اا آیدانه -سلام داله .چه عجب بیدال شدی .دوساعته دالم صدات میدونم (میکنم) -وای وای جیگر خاله چرا اینقد غر میزنه ببخشید دیگه خوابم سنگین بود بلندش کردم خودم طاق باز خوابیدم و زانوهامو جمع کردم و آیدانو گذاشتم رو شیکمم -حالا بگو ببینم جیگر خاله چطوره خوبه؟ -آله داله دوبم تو دوبی؟ -آره قربونت برم کن فدای اون زبون شیرینت بشم -دُدا نکنه داله ! -چی خاله ؟دُدا یعنی چی ؟انگشت اشارشو به سقف کرد و اون بالا رو نشون داد و گفت -دُدا دیگه داله؟ -اهان خدارو میگی؟ -آله چه عجب خندیدم -خاله من که بیکارم پس بزار قربونت برم دیگه باشه ؟-داله قلبون مهسان و آیسان و فرهاد و فلزادم میری؟ -اره قربونت قربون اونام میرم راضی شدی حالا ؟-نه ! -چرا قیافمو ناراحت کردم بیا فسقل بچه مارو اسکل کرده دیگه از بقیه چه انتظاری میشه رفت -قلبونه فلشادم بلو .(همون قربون فرشادم برو .ههه باید ترجمه ام کنم یعنی خاک کربلا تو سرم ) -فرشاد کیه خاله ؟-ااااا داداش فلشاد دیگه ای بابا فرشاد کدوم خریه خوو من که نمیشناسمش اهان همون یالقوز خودمون ،من چقد خنگ شدم میشناختمش که -واسه ی چی اون ؟-چون من دوسش دارم . -وا مگه تو هر کیو دوست داشته باشی منم باید دوستش داشته باشم ؟-آله دیگه -خاله منو اُسکل کردی فدات شم ؟-داله اُسکل یعنی چی ؟-بیا حالا بیا به این فرهنک لغت یاد بده -بیخیال خاله قربون اونم میرم . بعد پرید رومو گونمو بوس کرد و گفت دوستت دارم -منم دوست دارم عزیزم -دل و قلوه دادنتون تموم شد ؟-اااا داداش فلشاد کی اومدی اینجا ؟-خیلی وقته زهرا خانوم گفت تو رو فرستاده بالا ولی خیلی وقته برنگشتی نگو اینجا بودی و داشتی سر قربون رفتن من دعوا میکردی. یه نگاه به من کرد و یه پوزخند زد و گفت بود بیا اینجا پیش من ببینم اه اه برو بابا اعتمادت تو حلقم عُق فک کن من قربون این چلقوز برم هر چی گفتم تو دلم بود ایدان از رو شکمم بلد شدو رفت طرف فرشاد -داداش توام باید قلبونه داله آتریسا بری . تا اینو گفتم من زدم زیر خنده ولی اون با با داد و تعجب گفت -چــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ -نخوت چی .آلپیچی.(نخود چی ،آرپیچی ) -بی ادب کی اینارو بهت یاد داده -فلزاد خب بیابریم تا حساب این فرازد و برسم -کجا داداش بحثو عوض نکن باید قبلونه داله بری؟ هههه بیا اقا فری بخور بخور بچه از تو زرنگتره -واسه چی خب ؟-واسه اینکه من داله رو دوس دالم ؟حالا نوبت من بود پوزخند بزنم یه پوزخند زدم که بیشتر شبیه خنده بود که داری به زود جمعش میکنی -باشه فسقلی یادت باشه ها من قربون خالت میرم . ههه چه خنده دار فک کن من قربون این موجود ایکبیری نچسب برم بعد آیدان پرید فرشادو بوس کرد و گفت -بلیم داله یه نگاه به لباسام انداختم دیدم خوبه یه تنیک سفید باشلوار گرمکن ابیم و شال ابیم سرم بود تازه یادم افتاد من لباسمو که شب پوشیدم و رفت باغ عوض نکردم و خوابیدم میگم چرا شال سرم بودا با هم رفتیم و آیدان بغل فرشاد بودو شونه به شونش راه میرفتم وای اخی چقد جنتلمن خاک تو سرم یه جنبه کنار یه پسر راه رفتنو ندارم رسیدیم همه نشسته بودم سه تا جا بود یکی پیش داریوش وبقلیشم خالی بود و خالی بود بعد فرهاد سه تا خالی پشت سر هم بودن آیدان سریع از بغل فرشاد اومد پایین و رفت پیش داری نشست یا خدا سر نهارم باید پیش این یالقوز بشینم یه با انزجار نگاهش کردم و قبل از اینکه بشینم یه دست کشیدم رو صندلی ببینم چیزی نزدن این بچه ازشون بعید نیست که اینکارم باعث شد همشون بزنن زیر خنده دلم میخواست برم موهای همشونو بکنم و گازشون بگیرم بعد خفشون کنم و با مشت و لگد بیافتم به جونشون اُه اُه چه خطرناک شدم من بعد از اینکه اطمینان لازم و بدست اوردم نشستم یه سوپ جلوم بود منم که عاشق سوپ با ولع شروع کردم به خوردن که دیدم بچه ها زل زدن به من و با دهن باز نگام میکنن که یهو فرهاد بشقابو از زیر دستم کشید و گفت بسته دیگه نخور -بده من من سوپ دوست دارم . -بشین از این بخور این خیلی خوشمزس اینو فرزاد گفت آیسان :اره راست میگه اینا خیلی خوشمزن -نه بده به من ببینم مثل یه بچه لجباز شده بودم اخر سر هم فرهاد تسلیم شد و ظرف سوپو داد و من شروع کردم به خوردن که اخراش بود که احساس کردم دلم به مدلی شد سریع پاشدم و رفتم دستشویی وای خدا اسهال گرفته بودم (خیلی ببخشید عزیزانم) اومدم بیرون تا اومدم بشینم دوباره دوییدم طرف دستشویی که صدای خنده ی بچه ها رو مخم بود وای خدا پس بگو چرا میگفتن زیاد نخورم یکم که بهتر شد اومدم بیرون رفتم بشینم که دوباره حالم بد شو و رفتم ظرف دستشویی حالم افتضاح بود دستمو شستم صورتمم شستم تا حالم بهتر بشه تا در دستشویی رو باز کردم دوباره داشت حالم بد میشد که درو محکم بستم و رفتم تو دستشویی اوناهم همنیجور داشتن میخندید وای مامان بغضم گرفته بود خیلی تحمل کردم ولی دیگه این خیلی شوخی بدی بود میخوام استفا بدم تو دستشویی بودم و چشام اشکی شده بود الان پنج دیقه بودم که نیومده بودم بیرون تا خندهی بچه ها رو مخم نباشه در زدن که زهار خانوم بود -عزیزم بیا بیرون دکتر اومده -بلند شدم صورتمو شستم و رفتم بیرون دکتره اومد یه چند تا خرت و پرت کرد تو حلقم و رفت ببعد از رفتنش یه بار دیگه رفتم دستشویی ولی خدارو شکر زود خوب شدم رفتم پایین ببینم چه خبره که دیدم داریوش حسابی داره دعواشون میکنه حقشونه به خداوندی خدا اگه ایندفعه تنبیه هاش مثل دفعه ی قبل باشه دهنشو سرویس میکنم هر چند من که میخوام برم بهتره اینام تنبیه نشن اخه من چرا اینقد دل رحمم اخ قربون خودم بشم -اقا موردی نداره میتونم باهاتون حرف بزنم بچه ها با چشای گشاد داشتن نگاه میکردن الان یه هفته بود اینجا بودم دیگه تحمل نداشتم دیگه شیطونی هم حدی داره خوب -بیا بریم تو اتاقم دنبالش رفتم توی اتاق درو بستم گفتم -شرمنده اقا ولی من دیگه نمیتونم دووم بیارم اخر سر جوون مرگ میشم پیش اینا -یه تک خنده ای کرد و گفت نمیشه بمونی -اخی تا حالا اینجوری ندیده بودمش -شرمنده ولی به خدا نمیتونم اشکلا نداره من بهت یه هفته مرخصی میدم ولی باید برگردی وگرنه باید جریمه بدی -حالا این جریمه چقد هست ؟-20 میلیون . -جــــــــــــــــــان؟؟؟ اخه من خودم 50 تومن می ارزم که 20 تومن باید پول جریمه بدم -نمیدونم می ارزی یا نه ولی بهت بگم باید پرداخت کنی اگرم میمونی که هیچ وا من اخه 20 میلیون داشتم مغز خر خورده بودم که بیام اینجا کار کنم ولاله -باشه اقا فقط یه چند روز مرخصی میخوام . -یه لبخند زد و گفت باشه امروز که جمعس برو وتا هفته ی بعد میبینمت یه تشکر زیر لبی کردم و اومدم بیرون بچه به ترتبین وایساده بودن یه لبخند دندون نما کردم و سریع رفتم بالا اخ جون میرم خونه البته تا یه هفته فقط اشکلا نداره همون یه هفته هم غنیمته انقد خوشحال بودم که به قول بچه ها تیتاپ گرفته بودم ساکمو بستمو و رفتم پایین دیدم بچه ها هر کردوم نشستن رو صندلی و غمبرک گرفتن وا اینا که باید خوشحال باشن من دارم میرم -خب دیگه برو بچه های شیطون و گل که دهن منو سرویس کردین دیگه حلال کنین هر کسی رفتنیه و منم یه روزی باید برم خب دیه خدافظ با لبخند ازشون دور شدم که دیدم یکی مانتومو میکشه برگشتم دیدم آیدانه اخی عزیزم داره گریه میکنه خاک تو سرت آتریسا گریه ی بچه رو دراوردی -ووای قربونت برم واسه چی گریه میکنی دو زانو نشستم روبه روش پرید بغلم و گفت -دلم واست تنگ میشه داله -اخه قربونت برم من که واسه همیشه نمیرم یه هفته میرم و بر میگردم -یهو سرشو بلند کرد و گفت -لاست میگی ؟-اره خاله دروغم کجا بود -یهو جیغ کشید و پرید بغلم و با خنده گفت باشه پس زود برگرد از زهرا خانوم و گوهر خدافظی کردم و با حشمت رفتیم نزدیک محلمون که رسیدم انگار چند سال بود که دور بودیم و با حشمت رفتیم نزدمحلمون که رسیدم انگار چند سال بود که دور بودم من خیلی بی معرفت بودم تو ی این یه هفته اصلا طرف گوشیم نرفته بودم البته گوشیم سوخت خب تقصیر من کجا بود . از حشمت خدافظی کردم و رفتم طرفم کوچمون اول کوچمون یه پیره مرده که اصغر اقا بود و دریا همیشه میگفت این شوهر توئه بود یه جور ذوق زده بودم که گفتم سلام اصغر جونی خوبی ؟خود بیچاره کپ کرده بود جواب داد -سلام دختر مرسی -فعلا اصغری به خنده گفت خدافظ دخترم رفتم طرف کوچمون و درو باز کردم و رفتم تو حیاطمون اخ که دلم واسه اینجا چقد تنگ شده بودم رفتم تو مامانمو ندیدم احتمالا تو آشپرخونس آسه آسه رفتم تو آشپزخونه و یه جیغ کشیدم که با صحنه ی روبه روم دهنم بسته شد اوه اوه این اینجا چیکار میکنه پسر عموی عزیزم که حالم ازش بهم میخوره پسره چندش دماغ گنده قامبالو -سلام دختر عمو -علیک مامانم کو ؟؟ - اوه اوه چه اخمش تو همه -به تو چه مگه تو مفتشی ؟مامان گلم کجایی که ببینی دختر بعد از یه عمر بازگشته که به آغوشت نیاز داره -میخوای من آغوشمو باز کنم شاید یکم رفع شد این بشر چقد پروئه اخه خر الاغ تو رو سننه هی عین خاک انداز خودتو میندازی وسط الاغ جون -الاغ جونی آغوشت بزار واسه دوس دخترات -میمونم من که تورو ول نمیکنم برم سراغ اونا -الاغی ببند اونو -میمون جونم دلت میاد با دادا گفتم -سیـنا؟؟؟ -جانم میمونم ؟-ای کوفت و میمونم ای حناق ای زهر هلاهل ای مرض ای درد ای یامان..-خب بابا بسه تسلیم مامانت رفته بیرون -تو چرا نرفتی ؟-مگه تو مفتشی ؟-ای جَلَب ببین حرفای خودمو به خودم تحویل میده رفتم طرف اتاقم درو باز کردم با چیزی که مواجه شدم یه جیغ از ته حنجرم کشدم که یهو من پشت در بودم در با شدت زیادی باز شد و خورد به من که داغون شدم رفت -چیشده میمونی؟ -ای حناق سیـــــنا با اتاقم چیکار کردی ؟-امم..خب ..ببخشید بعد سرع دوید -جرئت داری وایسا وایسا تا حالتو جا بیارم اخه مردک گنده الان وقت زن گرفتنته نه اینکه بیای اتاق منو به گند بکشی این عروسکا چیه این وسط دویدم دنبالش که رفت بیرون از خونه وای خدا اتاقم پر بود از اتااشغالای سینا خیر سرش33 سالشه پوست موزو اشغال تخمه یه عالمه هم عروسک وسط اتاق بودم نمیدونم اینارو واسه کی خریده خب خرم دیگه واسه من خریده خیر سرش اخه خدود 15 سال بود رفته بود آلمان وای ننه بعد از اینکه از اونجا اومدم خیر سرم با اومدنم میخواسم خستگی از تنم بره بیرون بدتر شد که بمیری سینا بمیری ساعت و نگاه کردم دیدم ساعت 12 ظهره لباسامو با یه شلوار ورزشی و یه دونه تیشرت عوض کردم و شروع کردم به تمیز کردم اول آشغالارو جمع کردم هر وقت میومد خونمو این بشر میگفت اتاق تو خوبه میومد ور دل من میخوابید خرس گنده به عروسکا نگاه کردم ببین چی گرفته یه دونه اون اسکار و گرفته بود اخه مگه من بچم وای خدا یه دونه قروباغه ی زشت سبز لجنی با یه ادرک زشت و یه دونه هم عروسک زشت بودم زنه رو دماغش یه خال داشت دماغشم که نگو خرتوم بود انگار تا دماغ بعد پیر بود اخه خره، بدبخت بچت با این سنش خجالت نمیکشه مردک موهاش سفید شد اما این هنوز زن نگرفته خب معلومه کسی بهش زن نمیده که زنرو به دوروز نکشیده روانی میکنه . با هزار زور و زحمت اتاقمو و تمیز کردم ساعتو نگاه کردم 4 بود اوه اوه یعنی من 4 ساعت عین حمال کار میکردم بابا من دیگه کیم خوشم اومد از خودم ترشی نخورم یه چیزی میشما .شیکمم که دیگه نگو با التماس میگفت تورو جون اون فری یالقوز منو پر کن صدای فاضلابو میداد از یه طرفم که خوابم میومد افتضاح بنابراین تختم بهم چشمک میزد عین این مادر مرده ها یه نگاه به تختم یه نگاه به شیکمم میکردم اخرم گفتم برم یه چی بخورم ایشلاله بعد میخوابم رفتم طرف یخچال نه خـــــدا شانس از این گند تر اکه من شانس داشتم که اسممو میزاشتن شمسی جون هیچی تو یخچال نبود پس اینا چیکار میکنن اینجا فقط یه بتری آب بود و یه قابلمه همین یهو صدای شیکمم دوباره بلند شد بیا اینم اعتراضش شروع شد شیمک جونم چیکار کنم که مامان هیچ کوفتی تو این یخچال نذاشته ای خدا دریغ از یه قرص نون وای ننه تو این خونه من نبودم چرا هیچی تو این وا مونده نیست ؟؟حداقل من قبل بودم یکم میخوردم تو این بدبختم (یخچال )خالی نمیموند.با قیافه ی داغون و ناراحت برگشتم تو اتاقم و گرفتم خوابیدم ** -جیغغغغغغغغغغ وای اتی خله پاشو ببینم هوی هوی آتی !آتی مردی پاشو دیگه بازم صدای نکره دریا رو مخم بود بلند شدم که دیدم صورتش روصروت منه منم که از این حرکات چندش بدم میاد هُلش دادم عقب -بیشور خر من چند بار بگم که بدم میاد -بابا چطوری خل مغزم چند روز نبودی دلم واسه دیوونه بازی هات تنگولیده بود ..-دلت بیجا کرد که تنگولیده بود -اوه اوه نگاه تورو خدا چه اخماشم تو همه -مرض دختره ی دیونه مگه تو کار وزندگی نداری که هی اینجا پلاسی ؟هان ؟-هیچی سینا رو دیدم هیچی دیگه چاق سلامتی و اینا بعد گفت تو اومدی منم جلدی خودمو رسوندم اینجا تا از دیدار تو غافل نشم -هِر هِر هِر خندیدم . -من که نگفتم بخندی . -مرض ..... بعد بلند شدم و رفتم بیرون صدامو رو سرم انداخته بودم و میگفتم -مادر من تو این یخچال وامونده یه چیزی میزاشتی تا من که از راه میرسیدم گشنه نمونم . -اوف دختر چیه همینجوری صداتو انداختی پس کلتو داد میزنی ؟-یه لبخند تمام دندان نشان زدم و گفتم -من قربونت برم که عاشق همین غر زدناتم دلم لک زده -اه اه لوس انگار رفته بعد دوسال برگشته خوبه سه هفته نیست رفتی . -تا یاد اونجا افتادم اه از نهانم بلند شد -وای مامان نمیدونی دختر چقد زجر کشیده نمیدونی بی آبرو شدم رفت اونم پیش داری و فری یالقوز نمیدونی چه دردی دار...-تا میخواستم بقیشو بگم مامانم زد رو صورتشو گفت وای خدا چیکار کردی دختر ؟خاک عالم بر من .یه عمر دخترمو با ابرو بزرگ کردم اخرشم رفتی تو این خونه بی ابرو شدی . عین منگلا زل زده بودم به مامان این چی میگه ؟؟وا من کی بی ابرو شدم ؟؟دریا هم هی اونور ریز ریز میخندید تازه متوجه شدم -اخ من قربون مامانم بابا بی ابرو نه از اون لحاظ که از یه لحاظ دیگه وای مامان نمیدونی که این بچه های دیونه چسب چوب زده بودن رو صندلی من منم نشستم بلند شدم دیدم صندلی چسبیده به من زهرا خانوم اومد با قیچی یه چیزیو پاره کرد منم نفهمیدم این شلوارم بود برگشتم طرف صندلی که دیدم یه تیکه از پارچه شلوارم چسبیده به صندلی یعنی اون لحظه دوست داشتم زمین دهن باز کنه من برم تو زمین تا ایونو گفتم دریا و مامان پقی زدن زیر خنده . -بیا به حای اینکه بیاید منو دلداری بدید دارید میخندید ؟وای مامان من یهروز به عمرم باقی مونده باشه خودم تک تکشونو حلق اویز میکنم دریا :وای خدا جون ،ایول بابا ...

ارسال توسط TrojaN
آرشیو مطالب
امکانات جانبی
blogskin